نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: مه 28, 2011
وای
وای
حالا چیکار کنیم؟
وای
نکن
تو رو خدا
نبندش
تو رو خدا
وای وای
چه مهم
به تخمم که بسته شد
میریم گودر باز میشیم مام
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: دسامبر 25, 2010
سلام
اول یه معذرت خواهی از همه برای این تاخیرم
اومدم بگم که دیگه وقت رفتنه
احساس میکنم دیگه حرفام مفید نیست
البته با کلی خجالت، انصافا شماها خیلی باهام خوب بودید، برای همه چی از همتون ممنونم
دوستی توی این محیط وب اگه بدی هایی داره خوبی هم خیلی داره
شاید تنها جایی باشه که آدما بی هیچ چشم داشتی با هم دوست میشن(حداقل خودم و دوستام توی وب که اینطوری بودن)
جایی که از ناراحتی های هم ناراحت میشن و با خوشحالی های هم خوشحال
شاید دیگه هیچ وقت به وبلاگ نویسی برنگردم ولی از این اومدنم پشیمون نیستم چون همیشه دوست داشتم همه چی رو تجربه کنم و الانم دارم میرم که خیلی چیزا مونده برای تجربه کردن، به نظر من آرزو انقضا داره، این مهمه که کی تیک بخوره
_______________________________________________________
من کلا با سیاست دنیا مشکل دارم یا خیلی جای سوال داره برام. طرف یه عمر زحمت میکشه و از همه چیش مایه میزاره تا به یه جایی برسه بعد یهو با یه اتفاق یا هر چیز دیگه مثل مرگ خیلی ساده از بین میره همه تلاشهاش. مثلا منی که تو این دنیا عدالت برام رعایت نشه دیگه اون دنیا چه فایده ای داره برام، کی میتونه این روزای رفته رو برگردونه؟ اصلا خود خدا هم گفته که توی اون دنیا پاداش بهمون میده و کسی که از این دنیا رفت دیگه بر نمیگرده. اینا رو برای مرگ زن دیوید بکهام گفتم، اونم مثل خیلی های دیگه یهو دستش از این دنیا و همه چیزایی که داشت و تلاشاش کوتاه شد. عکسای تصادفشو دیدم واقعا ترسیدم، تمام زمین خون بود، کسی که اونقدر معروفه و هی همه جا ویکتوریا بکهام تو یه لحظه تموم شد. عکسای بکهام هم وقتی که زیر طابوت رو گرفته بود و اون کلاه رو سرش گذاشته بود واقعا دل آدمو کباب میکنه. و خیلی از چیزای دیگه مثل این باعث شده که واقعا توی سیاست این دنیا مونده باشم که اصلا کلا قضیه چیه، که چرا باید همه ما تو گناه حضرت آدم شریک باشیم، که چی که یه آدم از بهشت بیاد رو زمین و بعد 60 سال زجر و سختی کشیدن برگرده و مقصد برگشت آتیش باشه، که این که پدر و مادر میخوان بچه رو به این دنیا بیارن و اگه بچه نخواد بیاد چی؟ که… که… که…
واقعا چرا مردم میترسن از این که راجع به دین و این مسائل صحبت کنن و میگن خدا بدش میاد، به نظر من این که آدم خودش یه چیزو درک کنه خیلی ارزشش بیشتره تا اینکه چون پدر و مادرم این اعتقاد رو داشتن منم همین اعتقاد ها رو دارم. که چی یه ماه توی ماه رمضون میان ثواب میشمرن که مثلا اگه نشسته دعا کنی 70 ثواب داره ایستاده دعا کنی 71 ثواب داره، مگه بهشت فروشیه یا این دنیا که این دنیا اومدیم که بهشت رو بخریم، که چی آدم و حوا به خاطر وسوسه یک سیب از بهشت رانده شدن؛ حوا بدنام شد، اما سیب بهشتی موند…
فکر نکنید با این حرفا من مسلمون نیستم و از این حرفا، نه… نه… من فقط نمی ترسم که راجع به این مسائل صحبت کنم، به خاطر اینکه میخوام واقعا بفهمم و باور کنم کلا قضیه این دنیا چیه… من یه زمانی صف اول هیئت های عاشورا و عزادار امام حسین بودم ولی الان 3 ساله پامو توی هیچ هیئتی نذاشتم… به خاطر اینکه نظرم نسبت به خیلی چیزا برگشته، به نظر من اینا فقط یه چیزایی برای سرگرم کردن مردمه، اگه، شما به دین اعتقاد دارید؟ به این که دینتون گفته شهید جاش تو بهشته اعتقاد دارید؟ به این که امام حسین (ع) شهید شده اعتقاد دارید؟ به حرفش که گفته اگه دین ندارید لااقل آزاده باشید اعتقاد دارید؟ خوب حالا به من بگید اگه به اینا اعتقاد دارید یعنی به این اعتقاد دارید که امام حسین الان تو بهشت داره زندگی میکنه، دلیل و اعتقادتون برای 10 روز گریه زاری و تو سر خودتون زدن اونم بعد 1400 سال چیه؟ بگید منم بدونم، با هرکسی که خواست حاضرم آنلاین بحث کنم.
خدا مهلتی بده به صدای من قدرتی بده تا بخونم واسه همه جنینای بدون روح، فریاد بزنم که بدونه روح نداره و میتونه نیاد پایین، بدونه یه دونه قو اول زشته بعد سفید میشه اما روح ما سفیده بعد کثیف میشه…
ما یه سری اعتقاد هایی برای خودمون داریم و اروپایی ها و امریکایی ها هم یه سری اعتقادات برای خودشون دارن، الان کی جلوتره؟ الان کی بیشتر عقایدش به کمکش اومده؟ الان کی زندگیش بهتره؟ الان کی جواب اعتماد و اعتقادشو گرفته؟ ما یا اونا؟ ایران و کلا کشورهای اسلامی توی این 500 ساله اخیر چی برای دنیا داشتن؟ کدوم کشور اسلامی هست که از جهان سوم بالاتر باشه؟
که چی با اشتیاق میکنی رو به تفسیر که تاریخ ایران موی تنو سیخ میکنه، که چی تاریخو میکنی الکی تو بوق با یه مشت شعار میهن پرستی و دروغ وقتی میدونی کشورایی که تا 30 سال پیش بیابون بودن الان مهد اقتصاد و تجارتن و افسوس برای نسل فردا که آماده میشن برای زندگی توی قصر دردا…
خلاصش که ایرونیا دارن میشن عین عربا( به نظر من این بدترین حرفه اگه کسی بفهمدش)
ولی یه چی بگم، من از تاریخ اینو فهمیدم که پیامبران همواره در سرزمینِ عربده های جاهلی نازل شدن
خدایا چی بنویسم تا روح زخمیم آروم بشه؟
برم تا بیشتر از این عقاید مسقرم حرف نزدم.
اصلا چرا امروز بردم دست به قلم وقتی تنم سالمه دنبال دردسرم؟!
حالا یه حرفی با خدا دارم، اینو خدا باید جواب بده، باید جواب این سوال رو بده!
اگه تو این دنیا هیچ جایی برای آرامش وجود نداره؛ و اگه تمام رویاهای ما از عشق، عدالت و آزادی فقط یه خیال بیهودس!
پس چرا ما رو آفرید؟
________________________________
خيابون هاي شهر من حاکي درد و رنجه
واسه زنده بودن کافيه دست و پنجه
نرم کني با يه سري آدم پست و هرزه
پس کي مياد ناجي نسل من کي
تو مسير خاکيه وهم و خنده
همه مشغول بازين زهر و نعشه
ماجرايي که گفتنش کافيه اهل مسجد
دعا کنن و بکشن آهي به قصد زجه
تا که انسان اصلاح شه و برسه به باقي اصل گنجش
واسه يه ورق سبز همه راضي به مرگ بچه
راضي به مرگه هرکه
بازي بگرده بلکه
جاي تعجبه که من يکي زندم هنوز
مردم معترضن ولي زندن هنوز با ياد بهار
ضمنا” خزون حلقه زده تو اشک چشما
امشب که پر شکه چشما
ببين ظلم چه کرده بر من
واي چه سرده شهرم
به درد دردم که کرده بر من غلبه
مي خوام بسوزم و بسازم ، بمونم و ببازم
يه سري جوون پاک مشغول بازي با خون
صداي احتمالي طلاق خونواده ها کشيده ميشه تا خيابون
تا خيابون نگه داره پيش خودش راز هرچي قتله
به خيابون بگو رازتو هر چقدره
خيابوني که رحم نداره حتي به لاستيک چرخ ماشيني
آره من نگرانم نگران آوارگي عصر ماشينی
همه از نداري مي نالن
ولی ماشين مدل بالا مياد و همه مي خرن هر روز
تا که بهش ببالن
واسه نمايش قدرت ماشينو فرسنگ ها پياده ببرن هر روز !
حرفاي من اندرزيه واسه آدماي دو پايي که هستن سوار ماشين
که نميدونن برده ي عصر ماشينين و رو اونا سواره ماشين
آره اونا بردن ، برده ي ماشين
شهر من ترس داره مثل بچه ي کابوس زده
واسه روشناييش صدها فانوس کمه
اينجا ساختمونا بلنده مردمه که کوتاهه فکرشون
پشت به خدا وايستادن و علي بذکرالله ذکرشون
تو اين شهر يه جا عروسي و جشنه يه جا عزا
من با شکمي سيرم و يه بچه دنبال يه جا و غذا
که گرم کنه خودشو با سرد ترين آتيش سرد دنيا
دوست خيابوناست ولي نمي دونم با اون چرا قهره دنيا
تو اين شهر طلسم شده يکي از گرسنگي نمي تونه بخوابه يکي از سيري
سخته شمارش شمار دخترايي که تن ميدن به اسيري
حتي همه آواره ميشن با گرونيه سوخت بنزين
به نشونه ي اعتراض مي بيني سوخته بنزين
پره خيابونا از فرشته هاي شيطان صفت
هميشه تو نخ سرشت مان شيطان چه بد
کسي ديگه نمي گيره دست مردي که سفيده عصاش!
تاريکيه شهر خواست غروب کنه اما سمبل سپيده نذاشت
چون تو تاريکيه شب دست باز تره
روز همه ي ما تاريکه اما اصل خواستنه
که تموم شه تاريکيه شهرمون
البته اين يه ايدست
که پايان شب تاريک و سياه سپيدست
الله مي دونه چقدر من خستم
والله چشممو رو به مردم نبستم
اينجا در به در بايد پي دارو بري
تو اين درياي خشک بايد بي پارو بري
اينجا انسانيت ، وجدان ، 2 حرف گنگه
آره قانون ، امنيت ، 2 فرد مرده
آينده ي همه ي جوونا تاريک و سرد
راه زندگيشون دود داره باريک و پست
زناي شهر من از نظر روحي مريض
مرداشون شهوت دارن کوهي حريص
همه دنبال مسکن هستن
همه ي مردم ما خستن از غم
دستم اصلا پي نوشتن نميره
که يه دختر 17 ساله ميره دنبال سقط بچه
اگه توصيفاتم به جهنم مي کنه صدق به من چه؟
گناهو از سر خودت واکن و بگو اهريمن شريک جرمه
کي گفته که محرمه يه دختر با صد پسر؟
حرف دارم واست پسر
شهر من چي داره؟ يه مشت فرد خاطي
تو آسمون خراشاي آهني يه مشت قلب خاکي
اگه براي تو زجره حرفام
دعا کن زلزله بياد که يهو غرق شه دردام
زلزله اي که همه چيزو با خودش ببره زير آوار
مرد ، زن ، مرگ ، گناه ، ظلم ، نفاق
نيست شه زير آوار
واسه من هر کوچه مصرعي و هر پيچ خيابون يه بيت شعره
خيابون هاي شهر من بت نداره ولي بيت شرکه ، بيت شرکه ، بيت شرکه
There is no reciprocity. men Love women, Women Love children, Children Love Hamstres…
خداحافظ
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: دسامبر 1, 2010
از پله های ابر
پایین
می آید
بی ذوقی نکن
چتر سیاه!
.
.
.
____________________________________________________________
پ.ن:بی وجدان ترین ورزشکار تاریخ ناصر محمدخانی
____________________________________________________________
پ.ن: سرقفلیه این بلاگ به هر کسی که خواست واگذار میشود!!!
داشتم به بایگانی اینجا نگاه میکردم دیدم هر ماه پستام کمتر شده
به قول سپیده کاملا معلومه که چند وقته نسبت به اینجا سرد شدم
ولی چیکار کنم دیگه دستم به نوشتن نمیره، حداقل فعلا
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: نوامبر 22, 2010
آخه از چیه این ک.شور بگم
دیدید این مسابقات گوانگ ژو رو؟
من که تو روز 2 دیقه تلویزونو روشن میکنم، هر دفعه روشن کردم داشتن از همکاران تشکر میکردن!
هر 5 دیقه میگن خیلی ممنونیم از همکاران در گوانگ ژو و پخش شبکه…
آخه برای یه گزارشم منت میزارن سر آدم، همچین هر 5 دیقه تشکر میکنن از همکارانشون که یکی ندونه انگار اونجا یخ حوض میشکونن و گزارش تهیه میکنن!
البته حق دارنا! از اینجا طی یک عملیات خیلی خفن با چارپا پاشدن تا چین رفتن و تو دریا اون چهارپا رو بغل کردن و تا اونور آب شنا کردن تا رسیدن به چین
بعد اونجام هواش خوده قطب جنوب
بعد یه چادر زدن تو خیابون و گشنه و تشنه دارن گزارش میفرستن اینجا
اگه فکر کردید حتی هزار تومنم پول برای این کار میگرن اشتباه کردید
فقط در راه خدا این عملیات مشقت بارو انجام میدن
حالا اینا هیچی
هیئت همراهو بچسب!
مثلا تیم تکواندو6 تا شرکت کننده36 نفر هیئت همراه
دیگه هیئت همراهو با واحد اتوبوس میشمرن
تیم ملی تکواندو شامل 6 شرکت کننده و یک اتوبوس هیئت همراه عازم گوانگ ژو شد
فکر کنم کارت دعواتشون اینجوری بوده، آقای مهندس تقی علی آ.باده کتول به همراه خانواده
در پایان جا داره از تمام دست اندرکاران و مسئولان زحمت کش که با پشتکار فراوان و برنامه ریزی های حساب شده منو از رسیدن به خیلی چیزا باز داشتن تشکر کنم، باشد که روزی براشون جبران کنم و از شرمندگیشون در بیام!!! به امید روزی که بتونم گوشه ای از زحمتاشون رو جبران کنم!!!
پ.ن: این پست فقط برای عنوانش که یه کلمه خ./ف/ن داشت فیل شده بود، جایی برای حرف میمونه؟!
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: نوامبر 13, 2010
یادش به خیر , چه روزهایی بود
آفتابش گرم و مهتابش خندان
شادی اش عمیق , غصه هایش زودگذر
و چه دیوار کوتاهی داشت
خانه اسباب بازی من .
هر صبح , شادمان بیدار می شدیم
غرق در لذت بازی های تکراری
روزهای کوتاه به شب می رسید
رویاهای صادقانه و طلایی شبانه
به شوق طلوع صبح فردا
و باز تکرار بازی ها و لبخند ها
و دلها خالی از قهر و کینه .
(( قهر , قهر , تا روز قیامت ))
روز قیامت اما چند دقیقه بعد فرا می رسید .
دنیایی کوتاه و سبز
آسمانی آبی , چشمانی کوچک و روشن
آرزوهایی کوچک و بی ریا
و نگاهی که به عمق یک قطره باران بود . . .
سالها گذشت و گذشت
و ما کوچکتر و کوچکتر شدیم
آن وقت ها دنیا کوچک بود
و ما در مقابل آن بزرگ .
ولی اکنون دنیا بزرگ است
و ما در مقابل آن کوچک .
و چه دیوار بلندی دارد
خانه غم های من .
هر صبح , هراسان برمیخیزیم
در انتظار یک روز طاقت فرسای دیگر.
شب هایی بی رویا
دنیایی طولانی و خاکستری
آرزوهایی بزرگ و جان فرسا
آسمانی ابری , چشمانی بزرگ و تاریک
و نگاهی که در آن دورویی ها , نفرت ها ,
عشق ها و لبخندها پنهان است . . .
من نمی دانم که چرا هر کودک
آرزو دارد زود بزرگ شود ؟
آرزویی دست یافتنی
اما چه تلخ . . .
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: اکتبر 30, 2010
پ.ن 3: میخواستم برای این پست رمز بزارم ولی چون دیدم خودم حس خوبی بهم دست نمیده وقتی یه پست رمزی میبینم، رمز نذاشتم، در هر صورت معذرت برای این آپ مذخرف، ولی اگه اینجام اینارو نمیگفتم دیگه خفه میشدم
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: اکتبر 25, 2010
.
مخ انسان آره اینه
که داره بهت میگه زندگی واقعیه
داره بهت میگه کار بگیر تا بشی یه
آدم ساده ی قانعی که
پیر میشی و آرزوهات
دونه دونه میرن عین تاره موهات
هر سال همونجایی و تو هیجا نمیری
امثال ..م باید توی فیلما ببینی
.
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: اکتبر 20, 2010
واوووووووووووووووووووووووووووووو
تو ای اف ام آهنگ داد
یعنی فوق العادست
اصلا از دستش ندید
همین الان دانلودش کنید !!! این لینکشه
…خاطراتو فراموش میکنم مو به موشو
برو با هرکی که دلت می خواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمی کردم یه دونه موشو…
…عیب نداره تو این شبا که واسه ما سخته خواب
تو با خیال راحتت بگیر تخت بخواب
نگران منم نباش و آروم یواش چشماتو ببند بودن از ما داغون تراش…
.
پ.ن: این آهنگو بزارید و ولومو ببرید رو شصت و پنج اونوقت میبینید خود به خود سرعتتون به دویست رسیده، دیوونه میکنه!!!
پ.ن2: فقط Amir ghiamat & A2 & 2afm
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: اکتبر 8, 2010
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: سپتامبر 30, 2010
.
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: سپتامبر 29, 2010
نوشتهشده به وسیلهی: ahoorae در: سپتامبر 25, 2010
.